از هفته بعد خیلی چیزا داره عوض می شه بچه ها منتقل دارن می رن جاهای مختلف دو تاشون مدیر عامل دو تا شرکت قطعه ساز شدن چند تاشونم پست های دیگه تو سازمان های دیگه گرفتن منم دارم می رم یه رده بالاتر تو یه سارمان که ریس شرکت فعلیمون محسوب می شه فعلا با حفظ سمت ولی اصلا حس خاصی ندارم نمی دونم چرا اینجوری شدم شاید چند سال قبل برام جالب بود ولی الان نه الان دنبال یه چیز دیگم کسی که می خوام به دستش بیارم چقدر خوبه ادم یه همراه تو زندگیش داشته باشه کسی که دوستش داشته باشی واقعا بخوای کنارش باشی قشنگترین کار زندگیت این باشه که براش کادو بخری خوشحال بشی از خوشحال شدنش...
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:8  توسط رضا
|
امروزم کار تعطیل رییس نیست منم داغونم می رم خونه می خوام چند روز برم مسافرت نمی دونم کجا بدبختا این بانک مسکنی ها شاید حالم بهتر بشه من مطمئنم اگه روحیم بهتر بشه خیلی بهتر می تونم مفید باشم سه رو تو کار اونا هم تاثیر چندانی نداره ........
بگذر از نی من حکایت می کنم
وز جدایی ها شکایت می کنم
ناله های نی از آن نی زن است
ناله های من همه مال من است
شرحه شرحه سینه می خواهی اگر
من خودم دارم مرو جای دگر
من که بودم نکته ها را فوت اب
آخر عمری چو طفلی تازه سال
از سخن افتاده ام لال لال
.....
ما رفتیم
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:40  توسط رضا
|
چند شب بی خوابی خیلی چیزارو بهم ثابت کرد من واقعا احساسم همونی بود که فکر می کردم چقدر در حق خودم و یکی دیگه بدی کردم من گناهی نداشتم فقط یه نون دزدیده بودم فقط همین ولی خودم بازرس ژاور خودم بودم همیشه دنبال خودم بودم چقدر خودمو عذاب دادم چقدر خودمو محکوم کردم من باید یکیشونو نابود کنم یا بازرس ژاورو یا ژان والژانو وای که چقدر این اشتباه تو این کشور غیر قابل بخششه خیلی خیلی مارال و علی رضا شاید بفهمن من چی میگم.....................
من اروم اروم خودمو پیدا کردم کاش اردیبهشت امسال می دیدمت....
ولی دارم همه سعیمو می کنم هر چی در توان دارم
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 9:54  توسط رضا
|
نمی دونم شاید یه روزی زندگیمو شروع کردم شایدم نه نمی دونم-------
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:8  توسط رضا
|