تبليغاتX
یادداشت های یک دیوانه

یادداشت های یک دیوانه

مپرس از من چرا مست و خرابم مپرس از من که عمری در عذابم

من اصلا حسود نیستم حتی به کسایی که یه زمان مثل من یا پایین تر از من بودن ولی حالا خیلی بالاترن  افتخار می کنم ولی بعضی وقتی ادم بعضی حرفارو که می شنوه دلش بدجوری می شکنه مثلا دوستی از اون ور دنیا بهت زنگ می زنه تو با اشتیاق تموم گوشیو بر می داری تا صداشو بشنوی و خاطرات قشنگ گذشتتو زنده کنی ولی اون با یه لحن تحقیر امیز میگه " ااااااا تو که هنوز اونجایی پوسیدی تو اون مملکت به هیچ جا نمی رسی " اخه ادم چی بگه چی می تونه بگه به عزیزترین دوستات ؟؟؟ اگه من نرفتم برای خودم دلایل یا مشکلاتی داشتم منم مثل شما برای زندگیم برنامه دارم و برای رسیدن بهش تلاش می کنم من خیلی چیزای خوب دیگه اینجا دارم که ممکنه تو اونجا نداشته باشی .... میدونی من تقریبا هفته یه بار تمام دانشگاههایی که دوستام اونجان رو سایتاشونو نگاه می کنم و واقعا خوشحال می شم می بینم بچه ها مقاله می دن سمینار دارن یا لباس فارغ التحصیلی دکترا یا پست دکتراشونو پوشیدن واقعا می گم با تمام وجودم خوشحال می شم. دوستایی که یا هم کلاس بودن یا بچه محلمون بودن یا... یا اون پسر ۶۵ که تو اون یه ترمی که دانشگاه ازاد ساده درس می دادم

شاگردم بود و چقدر تلاش کرد و الان تو دانشگاه ملبورن درس می خونه چقدر دیدن اینا لذت بخشه ...

ولی منم یه روزی میام اونور ادامه تحصیل می دم تو بهترین دانشگاهها من هنوز همون پسر مغرور و باهوشم که اگه بخوام می تونم به همه جا برسم به همه چی .

پس لطفا کسی به من ترحم نکنه. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 11:50  توسط رضا  | 

با اینکه اوضام زیاد خوب نیشت ولی این متن خیلی باهاله فک کنم ماله ابراهیم نبوی :

 

آمریکا
شما به رئيس‌جمهور امريکا می‌گوييد: «مادرت رو....»! ولی اتفاق خاصی نمی‌افتد، فقط شما معروف می‌شويد و دربارهء مادر رئيس جمهور کتاب می‌نويسيد و ميليون‌ها دلار درآمد کسب می‌کنيد! اما بعد از آن، رئيس‌جمهور از شما به دادگاه شکايت می‌کند و شما مجبور می‌شويد که بابت غرامت، همهء‌ پولتان را به رئيس‌جمهور بدهيد

انگلستان
شما به نخست‌وزير انگلستان می‌گوييد: «مادرت رو...»! نخست‌وزير هم به شما می‌گويد: مادر خودت رو

فرانسه
شما به رئيس‌جمهور فرانسه می‌گوييد: «مادرت رو...»! و بلافاصله ميليون‌ها نفر از مردم به خيابان‌ها می‌ريزند و در حمايت از شما، به رئيس‌جمهور می‌گويند: «مادرت رو...»! رئيس‌جمهور هم دربارهء جريحه ‌دار شدن احساساتش شعری می‌سرايد و آنرا در روزنامه‌ها و مجلات و راديو و تلويزيون منتشر می‌کند

ژاپن
شما به نخست‌وزير ژاپن می‌گوييد: «مادرت رو...»! نخست‌وزير تعظيم می‌کند و به شما می‌گويد: ببخشيد، ولی فکر نکنم مادرم از شما خوشش بياد

آلمان
شما به صدراعظم آلمان می‌گوييد: «مادرت رو...»! پليس به سراغ شما می‌آيد و به شما می‌گويد: لطفاً با مادر صدراعظم کاری نداشته باشيد

سوئد
شما به نخست‌وزير سوئد می‌گوييد: «مادرت رو...»! از مردم ر‌أی‌گيری می‌شود که آيا شما مادر نخست‌وزير را... يا نه؟! اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزير را...! ولی اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزير دست شما را در مقابل دوربين‌های تلويزيونی می‌فشارد و برای شما آرزوی موفقيت می‌کند

ترکيه
شما به رئيس‌جمهور ترکيه می‌گوييد: «مادرت رو...»! و رئيس‌جمهور هم اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شليک می‌کند. اگر شما کُرد باشيد، رئيس‌جمهور مورد تشويق قرار می‌گيرد! وگرنه او را به دادگاه احضار می‌کنند و او در بين راه فرار می‌کند و به يونان پناهنده می‌شود

سوئيس
شما به نخست‌وزير سوئيس می‌گوييد: «مادرت رو...»! منشی دفتر نخست‌وزير با شما تماس می‌گيرد و شماره تلفن مادر نخست وزير را به شما می‌دهد تا شخصاً با خودش هماهنگ کنيد

هند
شما به نخست‌وزير هند می‌گوييد: «مادرت رو...»! نخست‌وزير شما را به خانه‌اش دعوت می‌کند و خاکستر مادرش را که سالها پيش مُرده به شما نشان می‌دهد و برای شما آواز می‌خواند و گريه می‌کند. شما هم متأثر می‌شويد و به خانه برمی‌گرديد و می‌بينيد که خانواده‌تان ناپديد شده‌اند و سالهای سال به دنبال خانوادهء‌ خود از اين شهر به آن شهر آواره می‌شويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌ميريد و از داستان زندگی شما بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته می‌شود

کانادا
شما به نخست‌وزير کانادا می‌گوييد: «مادرت رو...»! مادر نخست‌وزير خبردار می‌شود و مقاله‌ای فمينيستی در روزنامه چاپ می‌کند و تبعيض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست وزير را...ا

کلمبيا
شما به رئيس‌جمهور کلمبيا می‌گوييد: «مادرت رو...»! بعد وصيتنامه‌تان را می‌نويسيد و در اولين فرصت خود را دار می‌زنيد! چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار دور گردنتان است و با گلوله سوراخ ‌سوراخ شده‌ و با اسيد سوزانده شده‌ايد، پيدا می‌کنند! پزشک قانونی جسد شما را لاشهء سگ تشخيص داده و در حومهء شهر دفن می‌کند

چين
شما به رئيس‌جمهور چين می‌گوييد: «مادرت رو...»! رئيس‌جمهور هم به صورت لفظی، هم شما و هم خانواده‌ تان را...! سپس شما به همراه خانواده ‌تان به کرهء ‌ماه تبعيد می‌شويد

ايتاليا
شما به نخست‌وزير ايتاليا می‌گوييد: «مادرت رو...»! روزنامه‌ها خبر رسوايی مادر نخست‌وزير را چاپ می‌کنند و مافيا به خاطر شهوت زيادتان، به شما پيشنهاد همکاری در زمينهء تهيهء‌ فيلم‌های پورنو می‌کند! نخست‌وزير هم برای تلافی، يک بازی دوستانهء فوتبال بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب می‌دهد و داور بازی را می‌خرد و تيم محبوب شما را با نتيجهء مفتضحانه ‌ای شکست می‌دهد

روسيه
شما به رئيس‌جمهور روسيه می‌گوييد: «مادرت رو...»! فردای آن روز شما دچار يک سانحه شده و در تصادف با اتومبيل کشته می‌شويد! به خانوادهء شما اطلاع داده می‌شود که شما در حال مستی رانندگی کرده‌ايد و شدت تصادف چنان زياد بوده که بدن شما تکه ‌تکه شده است

عربستان
شما به رئيس‌جمهور عربستان می‌گوييد: «مادرت رو.....»! همه به شما می‌خندند، چون عربستان رئيس‌جمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود می‌شويد و اين دفعه به پادشاه عربستان می‌گوييد: «مادرت رو...»! همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه هم زبان شما را قطع می‌کند

ايران
چــــی؟! شما به رئيس‌جمهور ايران می‌گوييد: «مادرت رو...»؟؟؟!! متأسفم دوست من، ديگر دير شده! خيلی وقت است که رئيس‌جمهور ایران نه تنها مادرت رو، بلکه خودت و خواهر و برادر و پدر و اقوام و همسر و فرزندانت رو...!
خبر نداری....!!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 10:9  توسط رضا  | 

پست قبلیم فعل و فاعلش در حد بابا آب داد بود دلیلشم اینه که من یه مدت دارم برای سمینار تمرین شیوه ارائه انگلیسی می کنم یا بهتر بگم اون منو می کنه بعد فارسی  یادم رفته

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:40  توسط رضا  | 

این سرگیجه لعنتی خیلی داره اذیتم می کنه اعتماد به نفسمو از دست دادم پنج شنبه تو یه جلسه مهم صحبت کردم بعدش به محض تموم شدن صحبتم سر گیجم شروع شد فقط بر اساس حدس و گمان صندلیمو مسیر یابی کردم و اومدم جام نشستم بعدش هم دیگه نتونستم بشینم رفتم از سالن بیرون یکم که را رفتم خون ریزی بینی شدیدی گرفتم تمام لباسامو خون گرفت هر کاری کردم بند نیومد با هر مصیبتی بود خودم رسوندم خونه و دراز کشیدم بدنم که همیشه اینقد داغه که انگار تب دارم سرد و یخ شده بود لبم داشت می سوخت انگار سوزن دارن بهشون می زنن ولی یهو خون بند اومد جمعه هم رفتم پبش دکتر اونم چند تا ویتامین ب زد یه کم بهترم ولی نمی دونم چه مرگمه بعضی وقتا به یه چیزایی شک می کنم ولی بازم می گم چیزی نیست رابطمم با بابا اینا بهتر می شه بهتر که من فقط دارم می رم سمت اونا اگرم به بابام بگم فوقش می گه چیزی نیست خوب می شه ,نمی گم از مردن می ترسم ولی از این جور مردن بدم میاد (جالا ببین واسه یه سرگیجه چه کولی بازیای در میارم)

ولی خوشم اومد خوب تو از جلسه خودمو جمع کردم دو سال پیش یه مقاله خوندم که چطور یه بوکسور بعد از خوردن مشت سنگین خودشو پیدا می کنه با اون روشها دیگه حتی یه بارم محل کارم یا جلسه ها سوتی ندادم و تو محل کارم هیچ کس از این موضوع خبر نداره  فقط یه بار افتادم تو جوب که اونم تقصیر یخهای جاده مخصوص انداختم.....

اصلا یه موجود تکراری به درد نخور شدم دیگه تاریخ مصرفم تموم شده دستپاچه ام نمی دونم دارم چیکار می کنم مثل همیشه تنهام ,شاید افسرده شدم نمی دونم اون روز رفتم پیش یه دکتر روانپزشک گفت بیا هیبنوتیزم درمانی ولی کار من با چند جلسه درست نمی شه اینقد حرف تو دلم واسه گفتن دارم که با چند جلسه هیبنوتیزم اوضام درست نمی شه,;کاش می شد این شمینار لند رو یه جوری بپیچونم نمی شه که لامصب .......

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:34  توسط رضا  |