تبليغاتX
یادداشت های یک دیوانه

یادداشت های یک دیوانه

امروزم یه روزه دیگست از اون روزهایی که من بازم مخم داغونه و از اونجاییم که نمی تونم به کسی غر بزنم میخوام اینجا داد بزنم .می خوام از تنها بودنم بگم گله کنم از ادمایی که دور و برمنن گله کنم از پدر و مادری که هیچوقت درکم نکردن هیچ وقت از برادری که همیشه پشتیبانش بودم برادری که وقتی دعوا می کرد تنها کسی که پشتش بود من بودم بهرام کاش می دونستی سر این جای بخیه هایی که روی دست راستم هست چقدر تو شرکت های مختلف حساب پس دادم نمی دونی چقد ادما رو پیچوندم می گفتم جای بریدن ششست ولی تو می دونی که اینا جای چیه اینا چای چاقو می فهمی بهرام چاقو بدن من مثل یه لات و فقط به خاطر تو جای بخیه چاقو داره بهرام جان یادته چند بار به خاطر تو ک.لانتری رو به هم ریختم به کیا که رو ننداختم حتی یه شب نذاشتم با اینکه جات همونجا بود اونجا بمونی وقتی که حتی بابا جواب تلفنتو نمی داد تصادفایی که می کردی از ترس بابا یادته فقط ماشینو می اوردی و سالم می بردی ای داددددددددددددددددددد.........................

ولی تو دلمو شستی خیلی خیلی حرفهایی بهم زدی که داره دیوونم می کنه لعنت به این حافظه تمام لغاتش یادمه کلمه به کلمه اخه...............................

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 9:48  توسط رضا  | 

حکایت من و این cha.nnel m.anager شده مثل حکایت جک گنجشکه و کشتیش تو سرزمین مجازات یه روز می گن تو یه امپریالیست به وجود اوردی تو بانکداری مدر.ن و باید بری بمیری روز بعد می گن س.وریه این سیستمو خریده و باید از مزایای !!! اون براشون صحبت کنی و نیروهاشونو اموزش بدی قابل توجه سولی من سوریه نمی رم .

مدرسه ها هم این هفته باز شدند چقدر جالب بود دیدن بچه هایی که با اون لباسای یکدست و نوشون می رفتن مدرسه و خانواده هایی که نگران و خوشحال بودند راستی یادتونه بوی کتابای نو چقدر لذت بخش بود جلد کردن دفترا و چقدر هیجان انگیز بود شروع اولین صفحه از دفتر  ....... یه به نام خدا با دو تا ستاره با مداد قرمز  .. ای کاش............

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 10:14  توسط رضا  |