آه این درد مرا می فرسود
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز ٬
بر سرم دست کشید در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک می دانستم
که دلش با دل من سرد شده است.
برنامه نویس موجودیست زنده که اغلب بصورت نشسته با کمی خمیدگی روبروی خود را نگاه می کند.
این موجود توانایی بسیار زیادی در گیر دادن به یک موضوع و پلک نزدن را داراست.
بیشتر طول عمر خود را بدون تحرک سپری می کند و فقط انگشتانش دارای فعالیت بسیار زیاد هستند.
غالبا بصورت انفرادی یافت می شود و در پاسخ به مخاطب همواره می گوید: چی؟
۹۹٪ آنها شب زیست هستند.
بین یک شاخه گل رز و یک تکه پارآجر تفاوتی قائل نمی شود و دنیای وی فقط نیم متر جلوتر از چشمانش است.
کلا سواد خواندن عدد ۰ و ۱ را دارد.
هنگاميکه ناسا برنامهي فرستادن فضانوردان به فضا را آغازکرد، با مشکل کوچکي روبرو شد. آنها دريافتند که خودکارهاي موجود در فضاي بدونجاذبه کارنميکنند. (جوهرخودکار به سمت پايين جريان نمييابد و روي سطح کاغذ نميريزد.) براي حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخابکردند. تحقيقات بيشاز يکدهه طولکشيد، 12ميليون دلار صرفشد و درنهايت آنها خودکاري طراحيکردند که در محيط بدون جاذبه مينوشت، زيرآب کارميکرد، روي هرسطحي حتي کريستال مينوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجهی سانتيگراد کارميکرد.
روسها راهحل سادهتري داشتند: آنها از مداد استفادهکردند
ارزشه خیلی چیزا به خاطر زمانیه که طی می کنن. مثل چایی. ارزشش به زمانیه که برای دم کشیدنش طی شده.
چایی مثل حلقه ای هم منو به زمان پیوند میده و هم به مکان. وصلم میکنه به گذشته و آینده. جاهایی که بودم و جاهایی که خواهم بود.
شیر علاوه بر زمانی که طی کرده از وجود یک گاو عبور کرده.
گاو مهمه.
دلم برات تنگه خیلی دلم برای اون شیطونیات اون لحجه مسخره(بخونیدش قشنگ) اصفهانیت که وقتی عصبانی می شی غلظتش بیشتره تنگ شده دلم برای اون چشای قشنگ گرمی دستات تنگ شده
خیلی خیلی خیلی ....
دوست دارم با تمام وجودم خیلی محکم تر از همیشه پشتیبانتم همونطور که تو برای من هستی ...
پی نوشت :اساتید محترم زبان و ادبیات فارسی مهتاب و مارال احتمالا املای بعضی کلمات غلطه املایی داره دیگه حالا شما به بزرگی خودتون بخشید تابلو نکنید![]()
شنبه قرار بود برم جنوا و رم ولی نشد که برم حالشم نداشتم بچه ها رفته بودن الانم اومدن کلی ازش تعریف می کنن من از اتاق اومدم بیرون دیگه داشتن مزخرف می گفتن اینفاستراکچرهای بنیادی و... از این مزخرفت می دونی اینجور جاها باید با کسایی بری که باهاشون راحتی اونم نه برای خر حمالی باید بری ببینی و استراحت کنی ....
دلم یه تخت خواب نرم می خواد و یه خواب طولانی یه خوابی که مجبور نباشی زود بیدار شی یا حتی اصلا بیدار شی .....
گاهی بد جور کم میارم. هیچ فرقی هم نداره ....
الان دلم می خواد یکی بیاد بهم بگه : آروم باش! همه چی زود درست میشه!
دبم می خواد دوباره با شلوار جین بیام سر کار از لباس رسمی خسته شدم البته بعضی وقتا می یام همه چپ چپ نکام می کنن منم سعی می کنم اون روزا زیاد تو چش نباشم ![]()
صبح ها می رم تو پارک ملت می دوم اخه نزدیک محل کارمه خیلی حال می ده خیلی اومدم رو فرم داشتم 80 کیلو رو یواش یواش رد می کردم.
چرا خورشید می تابه چرا می چرخه زمین .........
می کن خانوادشم خفن مایه دارن !!!!!!!
یک به من بگه چه خبره تو دنیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتی : نباید میرفتی
گفتم : نرفتم ماندم
گفتی : به قهر رفتی
گفتم : دیروز به تو نرسیده ام که امروز رفته باشم
من از آغاز
از نخستین دیدار... در کنار تو بودم
گفتی : هوایم را از صدایت پر کردی و یک روز بی خبر صدا را بریدی و رفتی!!!
گفتم : دور یا نزدیک چه فرقی میکند اگر صدا را میشنوی
گفتی : نزدیک تر باید می آمدی
گفتم : فاصله در نگاه ماست
اگر مرا نزدیک تر میخواهی با من حرکت کن
نایست...
با من بیا
گفتی : کجا؟
گفتم : به نزدیک ترین جای این گره
به امن ترین جای این صدا که مارا به جانب یکدیگر پرتاب میکند
صدایی مشترک که دریا شدن را به ما می آموزد
میدانم
بازگشت صدای خود را از من می خواهی
من شاید انعکاس صدای تو نبودم
گفتم : بودی .... هستی ..... خواهی بود
من از تو گلایه ندارم
گفتی : من سایه توام ... سایه نه گلایه
گفتم : باش....... در من باش ......نه بیرون از من
گفتی : هستم ..... هستم..... اما تو نباید می رفتی!!!
برای اینکه بگویی هستی ...نباید می رفتی
گفتم چه بگویم !!!
چگونه بگویم جابه جایی من حرکت من است نه هجرت و جدا شدن
من حرکت میکنم که از تو بنویسم
که تورا از تمام زاویه های تمام منظرهایت دیده باشم
گفتی : سالهاست مرا ندیده ای
گفتم : من از تو چشم برنداشتم
گفتی : در این حرکت مرا شتاب زده میبینی
تامل کن با حوصله تماشایم کن
گفتم : حرکت در من است و تو در تمام منظره هایم با وقار نشسته ای
تو در من بزرگ و بزرگ تر شده ای !!!
جدا شدن از تو یعنی ......پایان من .....
من در تو مانده ام و به بالای صدایت رسیده ام
گفتی : با کوچه ها اما حرف دیگری ست... در کوچه های من
در کوچه های تو ...اما.. بازی دیگری ست
در دست نوشته های ما غبار نشسته است
گفتم : در چشم ما نباید غبار نشسته باشد
نگاه ما باید تماشایی باشد
های !!!....کوچه ها را بیین
ضیافت مارا دل دل میکنند!!!
گفتی : اما تو نباید می رفتی ....
گفتم : من از تو میرم تا در سفر بودن با تو باشم
من از تو سر نمیرم ...من در تو میرم تا سبزترین بهار منظره ها
تا ما!!!
گفتی : باش............. گفتم : هستم
گفتی : میفهمم .................گفتم : من هم
گفتی : بغض شک راه گلو را بسته
لحظه ی تصمیم است
به تو ای خوب نجیب میتوانم شک کرد ؟
گفتم : به ترانه دزدان شک کن
چه کسی از من و تو تشنگی باغچه را میبیند ؟
و چه بی رحمانه مشک پر آبی را که برای عطش باغچه باقی مانده است
نیمه شب می دزد و به یک رهگذر قمقمه هایش پر آب می فروشد
.... ارزان....
به ترانه دزد بگو : تو را باور ندارم
گفتی : ترانه دزدان را باور ندارم ...اما... تو نباید مرفتی !!!