تبليغاتX
یادداشت های یک دیوانه - زندگی سگی من تو یه روز تعطیل :

یادداشت های یک دیوانه

زندگی سگی من تو یه روز تعطیل :

رییس:علیک سلام

من:سلام ببخشید حواسم نبود

رییس:گزارش پروژه ... رو حداکثر تا ساعت 2 می خوام

من:چشم ساعت یک رو میزتونه

رییس :راستی شما این ماه اضافه کاریاتون خیلی کمه باید جبران کنید

من:چشم جبران می کنم

رییس :یه مطلب دیگه ممکنه امروز با اقای ... جلسه داشته باشیم چرا لباس رسمی نپوشیدی

من:چشم تو اتاقم هست می پوشم

رییس :لطف کنید مرخصی خانم ... واسه فردا و پس فردارو کنسل کنید.

من:ولی ایشون کار واجب دارن.

رییس :من ازتون درخواست نکردم این یه دستوره

من:چشم(مردک دست از سرم بردار بزار برم دیگه)

من:خانم ... از بالا دستور اومده مرخصیتون لغو شد.

خانم ...:اقای .. شما خیلی بی انصافی و بی رحمین ادم خوب نیست با زیر دستاش اینجوری برخورد کنه خدا اون بالاست همیشه خوبه ادم گاهیم خودشو بزاره جای دیگران گاهی وقتا.

من :امروز جلسه دارم؟

خانم ...:بله ولی هیچکدومشون نیومدن

من :من چقدر بدبختم(تو دلم)

یه خانم دیگه همکار:سلام دیروز صحبت شما بود هی به همدیگه می گفتیم شما خیلی خوش اخلاقی اصلا عصبانی نمی شی همیشه خوشحالی

من :منظورتون اینه که تعطیلم(تو دلم این مزخرفترین نوع ک .س.شعری بود که شنیده بودم من دارم از عصبانیت منفجر می شم)

همون خانم :اختیار دارین

من:خوب مزاحمتون نشم(برو گمشو)

.

.

.

.

.

.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 10:39  توسط رضا  |