تبليغاتX
یادداشت های یک دیوانه -

یادداشت های یک دیوانه

فکر می کردم بودن و دیدن ت.جمعات مختلف جون سختم کرده دیگه دیدن گ.از اش.ک اور عادی شده برام یه دستمال کاغذی و فندک همرام باشه همه چی حله ....ولی دیدن جون دادن ندا نابودم کرد اخه چه گناهی داشت مگه چند سالش بود....

نمی خوام به دانشگاه ازادیا توهین کنم ولی شما ها بیشترین امارو تو دانشجو هایی ایران دارین یه کم به خودتون بیاید تا کی می خواین بره  اروم و تو سری خور باشین دلخورم ازتون:(

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 8:29  توسط رضا  |